تبليغاتX
زبان و ادبیات فارسی اول
تو را من چشم در راهم
 ایلیاد و ادیسه و ...

 

ادبيات يونان باستان را تنهابا آثارحماسي هومر، شاعرنابينايي كه در قرن هفتم و هشتم پيش ازميلاد مي زيسته بررسي مي كنند؛ هر چند كه يونان آن روز داراي ادبيات منظوم، سروده هاي مذهبي توأم با موسيقي،بديهه سرايي،شعر غنايي و مراثي نيز بوده است.

هومر در عين اينكه نابينا بود توانست سپيده دم تاريخ حيات يونان را در دو اثر ماندگار خود به نامهاي

«ايلياد» و «اديسه» چنان ترسيم كند كه تا به امروز تازه و شاداب بماند.

داستان ايلياد به دوران شگفتي «مي سن» و برتري آن دوران مربوط ميشود و موضوع آن لشكر كشي «آگاممنون»پادشاه مقتدر«مي سن» به «تروا» است. اوديسه نيز رمان صلح و بازگشت قهرمانان را از جنگ تروا نشان مي دهد.

ايلياد

دومين حماسه كهن جهان- پس از حماسه سومري گيل گمش_ ايلياد و اديسه هومراست كه قدمت آنها حدود هشتصد سال پيش از ميلاد مي رسد. ايلياد بر24 بخش(سرود) است و موضوع جنگ مردم يونان با تروا (شهري بوده در آسياي صغير يا تركيه امروز) است كه ده سال طول كشيد.

پادشاه تروا موسوم به پريام پنجاه پسر داشت كه در بين آنها هكتور به دليري و پاريس به زيبايي معروف بودند. چون پيشگويان گفته بودند كه وجود پاريس براي پدر بد شگون خواهد بود،به دستور پدر، او را در كوهستاني رها كردند. پاريس بزرگ شد و به كار چوپاني پرداخت. روزي سه الهه بر او نمايان شدند و از او خوا ستند كه بگويد كه كدام يك از آنان زيباترند.پاريس يكي از آنها، يعني آفروديت را زيبا تر دانست؛ از اين رو دو الهه ديگر از او و مردم تروا دست برداشتند. سرانجام گذار پاريس به اسپارت افتاد و در آنجا هلن، زن زيباي منلاس پادشاه اسپارت را در غياب او دزديد و به تروا گريخت. آگاممنون برادر منلاس تصميم گرفت با كمك بزرگان ديگر، هلن را باز گردانند. كشتي ها و مردان بسياري تحت فرماندهي بزرگاني چون اوليس و آشيل به جانب تروا روانه شدند.در اين ميان حوادثي اتفاق مي افتد.مثلا پيشگويان گفته بودند

كه گشايش شهر تروا به دست آشيل خواهد بوداما او پس از پيروزي در كنار ديوار خواهد مرد. از اين رو تتيس مادر آشيل كه از ايزد بانوان است او را در جامه ي زنان از ميدان خارج مي كند اما اوليس او را دوباره به صحنه مي كشاند. همچنين طوفان سختي رخ داد كه پيشگويان عقيده داشتند كه خدايان خشمگين اند. اگاممنون بر آن شدتا دخترش ايفي ژني را جهت رضاي خدايان قرباني كند اما الهه يي موسوم به آرتيمس دختر را ربود و به جاي آن گوزني ماده نهاد.

سرانجام يونانيان براي جنگ از كشتي پياده شدند .مردم تروا به كمك همسايگان تروابه رهبري هكتوربا يونانيان به جنگ پرداختند.محاصره شهر تروا ده سال طول كشيد. برخي از خدايان از جمله زئوس خداي خدايان و آفُرديت طرفدار مردم تروا وهرا وآتنه (آن دو الهه يي كه همراه آفرديت براي داوري به نزد پاريس رفته بودند) طرفدارمردم يونان بودند.

در دهمين سال جنگ آگا ممنون سردار يونان در يكي از حمله ها دختر كاهن معبد آيولون را به غنيمت مي گيرد.آيولون نيز بلايي بر سپاه يونانيان نازل مي كند. آگا ممنون به اصرار سران سپاه خاصه آشيل دخترك را پس مي دهد اما در عوض دستور مي دهد كه آشيل هم بريزييس را كه در يكي از حملات به غنيمت گرفته و سخت عاشق او شده بود پس دهد. آشيل عصباني مي شود واز جنگ كناره گيري مي كند و قلبا دوست دارد كه يونانيان كست بخورند. با كنار رفتن آشيل هكتور يونانيان را شكست مي دهد پاتروكل يكي از خدازادگان كه دوست صميمي آشيل است طاقت نمي آورد و سلاح آشيل را گرفته به جنگ مي رود اما هكتوراو را مي كشد. آشيل خشمگين مي شود (زئوس هم ازاين قضيه خشمگين است)و زرهي را كه خدايان براي او ساخته بودند بر تن مي كند و به لشكر تروا حمله مي برد و بسياري ازجمله هكتور را مي كشد. جنازه ي هكتور را به ارابه بسته و به دنبال خود به گرداگرد باروهاي تروا مي گرداند. پاريس تيري به پاشنه ي پاي آشيل رو يين تن مي زند و او را مي كشد (فقط پاشنه ي آشيل رويينه نيست). پس از جنگي سخت يونانيان جنازه ي آشيل را پس مي گيرند .

مادرش تتيس او را دفن مي كند و جوشنش را به اوليس مي بخشد. آژاكس يكي از پهلوانان يوناني چنان از اين عمل خشمناك مي شود كه بر گله اي از گوسفندان به خيال اين كه سران يونانيان هستند حمله مي برد و چون حقيقت را در مي يابد. چنان خشمگين مي شود كه خود را با شمشير مي كشد.

در تروا بتي بود موسوم به پالاديوم كه زئوس به مردم شهر تروا اهدا كرده بود. معروف بود كه تا آن بت در شهر است تروا تسخير نشدني است . اوليس به لباس گدايان وارد شهر مي شود و بت را مي دزدد. در اين ضمن آتنه از الهگان مخالف با مردم تروا به يونانيان مي آموزد كه اسب چوبين بزرگي بسازند و پهلواناني چون اوليس و منلاس در داخل آن پنهان شوند .يونانيان چنين ميكنند و سپس خيمه هاي خود را آتش زده سوار كشتي مي شوند.اهالي تراوا فريب مي خورند و گمان مي كنند كه يونانيان به كلي رفته اند.بر آنند تا اسب چوبين به جا مانده را به شهر بردند.لاكوئون از دلاوران تروا كه متوجه خدعه ي يونانيان شده است مي خواهد اطرافيان را آگاه كند،اما دو اژدها كه آفريده ي خدايان دشمن تراوا هستند از دريا بر آمده و اوو دو پسرش را خفه مي كنند.مردم اسب چوبين را به داخل شهر مي برند. شب بعد كه جشن پيروزي گرفته و مست كرده اند،پهلوانان يوناني از شكم اسب بيرون مي آيند و دروازه شهر را مي گشايند.يونانيان كه در پشت جزيره پنهان اند وارد شهر مي شوند. مردان تراوا را مي كشند و زنان را بين خود تقسيم ميكنند.سرانجام منلاس به هلن دست مي يابد. او را به اسپارت مي برند و از آن پس او را الهه يي مي پندارند.

اوديسه

اوديسه نيز اثر هومروشامل24 سروده است. به عقيده يونانيان خدايان طرفدار تراوا، در راه بازگشت پهلوانان يوناني موانعي ايجاد كردند و در اين باره دا ستان هايي بر سر زبان ها بود. اوديسه ماجراهاي اودوسيوس (اوليس) در راه بازگشت ار جنگهاي تراوا به سرزمين مادريش ايتاكا(انطاكيه)است.

طوفان، كشتي هاي اوليس را به سرزمين هاي دوري برد.در آن سرزمين ميوه اي (كنار) بود كه هر كس از آن مي خورد خا طرات گذشته را فراموش مي كرد. بسياري از ياران اوليس از آن خوردند و زادگاه خود را فراموش كردند. اوليس به زور آنان را سوار كشتي كرد و بست. سپس به جزيره غولان يك چشم، كه چشمي در وسط پيشاني داشتند، رسيدند. اوليس با ياران خود در آنجا فرود آمد و به غار يكي از غولان رفت. غول دو نفر از ياران او را خورد و در غار را بست. صبح زود دو نفر آنان را بلعيد و از غار خارج شد. شب چون بازگشت، اوليس به او شراب داد. غول مست شد و به خواب رفت. اوليس با ميخی داغ اورا كور كرد.غول بر در غار نشست تا مانع خروج آنان شود. اوليس و همراهان، خود را در پشت شكم گوسفندان پنهان ساختند و از غار بيرون آمدند. سپس به جزيره خداي بادها رسيدند. ايول خداي بادها به اوليس مشكي داد كه در آن بادهاي سخت بودو سفارش كرد كه در مشك را نگشايد. ياران اوليس به طمع گنج، سر آن را گشودند، طوفان مهيب كشتي ها را به جزيره ديگر افكندكه جايگاه غولان آدمي خوار بود. غولان كشتي ها را سنگ باران كردند. جز كشتي اوليس بقيه از بين رفتند. اوليس با كشتي خود به جزيره ديگررفت كه محل زني جادوگر بود.

زن جادوگر به ياران اوليس شراب افسون شده داد و همه به شكل خوك در آمدند. اوليس به كمك گياهي جادويي كه هرمس به او آموخته بود سحر را باطل كرد و جادوگر را مجبور كرد كه يارانش را به شكل آدمي باز گرداند.سپس ار آنجا به جايگاه مردگان رفت تا تيرزياس غيب گو را ملاقات كند.سپس به سرزمين سيرون ها رفت كه در آنجا پرياني در سبزه زارهاي اطراف كرانه آواز مي خواندند و رهگذران را به جانب خود مي كشيد ند. اوليس گوش ياران را با موم اندود و آنان را به دكل كشتي بست. سپس از صخره اي كه دو طرف آن تحت سِطره دو ديو بود گذشت. يكي از ديوان آب دريا را فرومي برد و با آوايي ترس ناك بازپس مي داد. ديو ديگر دوازده دست و شش گردن داشت كه بر هر گردن سري بزرگ با دهاني فراخ بود و در هر دهان سه رديف دندان قرار داشت. سپس به جزيره اي رسيدند كه رمه گاوان خورشيد در آن مي چريد. ياران اوليس گاوان را كشتند. خورشيد خشمگين شد و طوفان را واداشت تا كشتي آنان را غرق كند. اوليس خود را نجات داد و به جزيره ي يكي از الهگان رسيد. الهه اي عاشق اوليس شد و به او گفت كه اگر آنجا بماند به او عمر جاويدان مي دهد. اوليس موافقت نكرد و الهه او را هفت سال در غار نگه داشت و سرانجام به دستور زئوس آزاد كرد.اوليس سوار بر تخته پاره اي دوباره راه دريا را پيش گرفت. اما بادها تخته او را نابود كردند و او شنا كنان خود را به جزيره اي رساند. پادشاه آنجا اوليس را گرامي داشت و به او كشتي داد تا به زادگاه خود ايتاكا(انطاكيه) باز گردد.

بيست سال از سفر اوليس گذشته بود. پدرش پير شده و از شهر رفته بود و مادرش در فراق فرزند خود را به دار آويخته بود. پسرش تلماك اكنون جواني برومند شده بود. زن پاكدامنش پنه لوپ در فراق شوهردر را بر خود بسته و از همه گسسته بود. اميران شهر كاخ او را متصرف شده و دارايي او را برده بودند واز پنه لوپ مي خواستند تا از ميانه ي آنان يكي را به شوهري برگزيند. پنه لوپ جر أت مخالفت نداشت اما از آنان اجازه خواسته بود تا كفني را كه در حال بافتن بود به اتمام رساند. روز مي بافت و شب مي شكافت.

اوليس در جامه ي گدايان وارد شهر شد. هيچ كس او را نشناخت جز سگش، كه از فرط شادي جان داد. پنه لوپ اعلام كرده بود كه هر كس كه بتواند كمان اوليس را زه كند و تير را از سوراخ انگشتر بگذراند مي تواند همسر او شود. اما هيچ كس از عهده بر نيامد. اوليس كه در جامه ي گدايان بود به آساني كمان را زه كرد و تير را از انگشتري گذراند. سپس به آستانه ي در ايستاد و به كمك پسرش دشمنان را كشت و حقيقت حال خود را بر همسرش آشكار ساخت.

 

 

داستان هاي ازوپ

از دومين نويسنده ي پر توان ديگر يونان«ازوپ» داستان هاي كوتاهي كه از زبان حيوانات بيان شده به جا مانده است. مردم يونان اين نويسنده را همانند لقمان حكيم ميداند. داستان هاي كوتاه ازوپ كه مسايل اخلاقي و اجتماعي را مطرح مي سازد، به صورت ضرب المثل بين مردم رواج داشته است.

 

ويرژيل

پويليوس ويرژيليوس مارو، حماسه سراي بزرگ روم در سال 70 قبل از ميلاد در آند ديده به جهان گشود. ويرژيل از خانواده ي متوسطي بود اما به شايستگي پرورش يافت. او تا 16 سالگي به آموختن پرداخت. در25 سالگي جامه ي ويژه ي شهروندان رومي را كه نشانه بالندگي و انديشمندي بود به تن كرد.

ويرژيل در سال 39 ق.م. «پوكوليكا» را سرود. در همين زمان با «هوراس» نويسنده نامدار رومي آشنا شد و به دربار آگوست راه يافت.ويرژيل در سال 29 ق.م. به فكر سرودن «انه ييد» افتاد كه سرودن آن ده سال طول كشيد. او در سال 19ق.م. چشم از جهان فرو بست.

انه ييد

سر گذشت «انه» يا «انه ييد» را پس از گيل گمش سومري و ايلياد و اوديسه يوناني، سومين داستان حماسي جهان دانسته اند.

اين داستان دنباله ي داستان ايلياد است. ويرژيل داستان خود را از همان جايي كه هومر با ويراني و آتش زدن «تروا» به پايان مي رساند آغاز كرده است.

در آن هنگام كه تروا در آتش مي سوخت ، انه پدرش آنشيز را بر دوش نهاد و از مرگ نجات داد؛ اما چون در همان زمان بانويش«كريوز»را از دست داد كوشيد با گرد آوردن جنگاوران پراكنده،ناكام ونافرجام،با يونانيان بجنگد.پس بر كشتي نشست؛ اما دستخوش كينه ودشمني«ژونون»و آزمون هاي دشوار ورنج هاي فراوان قرار گرفت. طوفاني ناوگان او را در هم شكست و بركرانه ي آفريقا در پراكند. در آنجا،«ديدون»

شهبانوي كارتاژ از انه به گرمي استقبال كرد (كتاب اول) و دلباخته انه شد. انه نيزداستان سفرهاي خود را براي او بازگو ميكرد(كتاب دوم و سوم). سپس انه به فرمان«ژوپيتر» كارتاژ را ترك گفت. ديدون كه تاب دوري انه را نداشت خود را بر كومه ي آتش مرگ بكشت(كتاب چهارم). انه به سيسيل رسيد و به ياد پدرش بازي هايي را ترتيب داد (كتاب پنجم). سپس به «كوم» رفت. «سيسيل» او را ياري كرد تا بتواند در دوزخ فرو رود. انه در جهان زير زمين، در سرزمين سايه ها با روان پدرش ديدار كرد و پدر آينده ي پر شكوه روم را تا زمان فرمانروايي آگوست براي وي پيشگويي كرد.

اين شش كتب اول و گزينش بخشهاي گوناگون آن اوديسه را به ياد مي آورد شش كتاب ديگر نيز به سروده هاي دلاوري هاي جنگجويان هومر تشابه دارد.

بهشت گمشده(ميلتون)

جان ميلتون از ادبا و شعراي بزرگ انگلستان است. او در سال1608 م در لندن متولد شد. تا24 سالگي به تحصيل پرداخت و زندگي او بيشتر در امور سياسي سپري شد. ميلتون در اثر مطالعه ي بيش از حد بينايي خود را از دست داد.

معروفترين اثر ميلتون«بهشت گمشده» است كه در سال 1667 منتشر شد و امروزه شهرت او بيشتر مديون اين اثر مي باشد.

منظومه ي بهشت گمشده در وصف عصبان شيطان و سقوط او و اغراي حضرت آدم، و هبوط او به زمين سروده شده است.

اين كتاب بعد از«كمدي الهي» دانته از شاهكارهاي مسلم ادبيات غرب در اين زمينه به حساب مي آيد.

در قسمتي از كتاب اول چنين مي خوانيم:

شيطان با بانگي چنان بلند كه در سراسر ژرفناي دوزخ طنين افكنده گفت:«اي شاهزادگان، اي حاكمان،

اي سلحشوران ، اي گلهاي سر سبد آن آسماني كه پيش از اين از آن شما بوده و اكنون از دستتان رفته است

آيا حيرتي چنين، ارواحي جاوداني را فرا تواند گرفت؟ يا شايد پس از خستگي هاي مصاف ، اين مكان را براي آسايش از تلاش دلاورانه ي خويش بر گزيده و خفتن در آن را چون در دره هاي آسمان شيرين پنداشته ايد؟ و يا آنكه در چنين نا بساماني سوگند خورده ايد كه از در پرستش حريف پيروزي برآييد كه اكنون به كروبيان، سرافين افكنده سلاح ، شكسته پرچم و كوفته تن خويش مي نگرد؟ اما زود باشد كه وزيران چالاكش از دروازه هاي آسمان به وضع ممتاز خود پي برند و لا جرم فرود آيد تا بر سر ما كه چنين «نالان و نزار افتاده ايم پاي نهند، و به تدوين صاعقه به بندمان افكند و در ژرفناي اين ورطه به زنجيرمان كشند بيدار شويد وبر پاي خيزيد وگرنه جاودانه از پا افتاده خواهيد ماند»

 

دانته(1265تا1321)و كمدي الهي

دانته نويسنده بزرگ ايتاليايي و بزرگترين اثر ادبي او كمدي الهي است. دانته در اين كتاب حكايت مي كند كه چگونه در جنگل انبوهي سرگردان بوده كه«ويرژيل» شاعر باستاني روم بر او ظاهر مي شود و آن دو به اتفاق به دنيايي ديگر سفر مي كنند.

كمدي الهي در سه بخش نوشته شده است: جهنم،برزخ و بهشت.

دوزخ از نظر دانته به شكل قيفي تجسم مي يابد كه از سطح زمين به اعماق آن فرو رفته است. او از محفل جهنمي ياد ميكند كه گناهكاران در آنجا نسبت به معاصي خود گرفتار عذاب اند. در يكي از اين محفل ها گناهكاران مشغول شكستن سنگهاي عظيم اند، در محفلي ديگر در درياچه اي آتشي مي سوزند ودر ديگري با سرماي مدهشي مجازات مي شوند. دانته خيانت را دهشتبارترين گناهان مي داند.

در اينجا لازم است به تشابه اين كتاب با كتاب ارداويراف نامه ي زرتشتيان اشاره كنيم.

دانته در كمدي الهي خود معتقدات قرون وسطي را به تصوير مي كشد ليكن ديدگاههاي زمانه و زندگي خود را نيز در آن منعكس مي سازد و آزادي احساس را مي ستايد اين كتاب علاوه بر اين كه يك اثر ادبي است به عنوان يك دايرة المعارف قرون وسطي نيز محسوب ميشود.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط رضا غوریانی در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384  |
 پاسخ خود آزمایی ادبیات فارسی اول

درس اول. ص.6

1- سزاوار / خوش گوار .زيبنده/ درخورنده

2- ارجمند گرداننده ي بندگان از خواري ، در پاي افكننده ي گردنكشان از سروري

3- اين كه درود ما برپيامبر و ياران او هميشه و مدام باد .

4- علم اندك مرا به علم زياد خود وصل كن.(علم مرا زياد كن )

5- زيرا بي ادبي نه تنها به خود او بر مي گردد بلكه همه ي عالم را خراب مي كند.

درس دوم . ص.14

1- ص،12 ،بيت 6 و 7

2- كشته شدن رستم به دست سهراب و به دنبال آن از بين بردن سهراب

3- سرنگوني كاووس و نشاندن پدر (رستم ) به پادشاهي

 4- افراسياب

درس سوم . ص،20

1- افراسياب( بد ذاتي ) كيكاووس ( پليدي ) رستم ( لجبازي ) سهراب ( غرور ) و بالاتر از همه سر نوشت.

2- كار دانش آموز                     3- كار دانش آموز براي نمره ي مستمر

4- ص 17 ، بيت 2 ، زدش بر زمين بر .- ص ، 19 بيت 4، همه جامه بر خويشتن بر

5- مرگش فرا رسيده بود و ديگر تواني نداشت.

6- ص ، 15 بيت ،6 و 7

7- در غزل مصرع اول با تمام مصراع هاي دوم هم قافيه است در حالي كه در مثنوي هر بيت قافيه اي جداگانه دارد. تعداد ابيات غزل محدود است اما تعداد ابيات مثنوي نامحدود است ...

درس چهارم . ص، 33

1- ص ، 31 بيت 7 و 8- ص ، 28 بيت 1- ص 32 بيت 5

2- ص، 31 بيت 5 و 6

3- الف- موضوع تئاتر متنوع است و موضوع تعزيه مشخص. ب- تئاتر در جايگاه ويژه اي اجرا مي شود اما تعزيه جايگاه خاصي ندارد. پ- تئاتر خاستگاه اروپايي دارد و تعزيه خاستگاه ايراني . ت- تعزيه در زمان هاي مشخصي اجرا مي شود اما اجراي تئاتر، در هر زماني رايج است.

درس پنجم . ص، 43

1- سوگند به نان و نمك خوردن- عهد برادري بستن – وفاداري به عهد و پيمان

2- شير آمدي يا روباه

3- نشانه ي اطمينان دادن براي انجام كار- قول و قرار گذاشتن

4- آتشك                        5- آن شخص گفت – غلامان با هم مي گفتند – او برادر من است

6- سياست ، زيرا قطران براي دستگيري سمك نقشه مي كشيد ولي سمك با آگاهي از نقشه ي او پيش دستي كرد.

7- فردي است كه فقط به فكرمنافع خويش است و برايش تنها رسيدن به آرزويش مهم است نه چيز ديگري

8- برپاكنيم ، پس گردني       9- در تدريس انجام شده است.   10- گو ( گوي ديد در آن گو رفت )

درس ششم. ص50

1- خير       2- نيك انديشي سرانجامش رستگاري است و بد انديشي به تباهي مي انجامد( گندم از گندم برويد جو زجو)

3- به دليل بد ذاتي               4- هابيل و خير هر دو اعتماد به نفس دارند و خير خواه هستند ولي قابيل و شر حرص و طمع و خودخواهي بارزترين ويژگي آن هاست.

5- گوهر اول دو لعل ،گوهر دوم خير است .         6 و7 – به عهده ي دانش آموز

8- گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت.(در اين مصراع لعل استعاره از لب است).- از چشمانش آب مي ريخت. (آب استعاره از اشك است)

درس هفتم .ص54

1- با بيت هاي 17 و 19 و 20 و 21 ارتباط معنايي دار دام بيشترين رابطه آن با بيت 17 است (يعني تشابه و همانندي ميان پديده ها نمي تواند دليل يگانگي آن ها باشد.)

2- اين داستان به ما مي آموزد كه هنگام مشاهده ي همانندي هاي دو پديده ،شتاب زده و سطحي و غير منطقي، قضاوت نكنيم . اين بيت نيز به ما مي آموزد ظاهر انسان ها نشان گر باطن آن ها نيست. ( تشابه ظاهري انسان هاي شيطان صفت و اهل حقيقت ، نبايد ما را به گمراهي بكشاند.

3- زيرا درويش را فقط به خاطر شباهتي ظا هري مانند خود پنداشته بود.           4- كار دانش آموز

درس هشتم. ص64

1- انقلاب اسلامي و حوادث آن                      

2- هردومهم هستندايمان هدف است وتفنگ وسيله،ايمان وخون مربوط به انسان هاي حق طلب است،تفنگ وشمشيرمال دشمن  .

3- زيبايي هايي و انديشه هايي كه بعد از پيروزي انقلاب و در سايه ي آزادي به وجود مي آيد .

4- در پيروزي انقلاب همراه مردم شدند.           5- مردم را راهنماي هنرمندان

درس خط خورشيد . ص67

1- شهاب ، شب ،                2- نيمايي                3- شهاب مشق را خط مي زند . پاك كن خط را پاك مي كند.     4- امام با آمدن خود ظلم و ستم را از بين برد .و تحولي عظيم پديد آورد.

5 – بيستون بر سر راه است مباد از شيرين        خبري گفته و غمگين دل فرهاد كنيد

 

درس نهم . ص 74

1- حاشيه ي اروند رود و به وسيله ي جوانان بسيجي

2- همه ي چيز هاي معمولي حقيقتي ديگر مي يابند . تو گويي اشيا گنجينه هايي از رازهاي شگفت خلقت هستند اما تو ، تا به حال در نمي يافته اي .

3- كار دانش آموز                            4- ص69 بند اول درس ، ص 71 بند اول

5- ليلي با من است ، از كرخه تا راين ، افق ، مهاجر ، عقاب ها

6- در معركه ي قلوب مجاهدان خدا آرامشي كه حاصل ايمان است حكومت دارد.

7- فرمانده، رهبر گروه – در گذشته به كسي مي گفتند كه در هيئت هاي عزاداري گروه را رهبري مي كرد

 

درس  پاسخ . ص76

1- با آب و آينه و قرآن مسافر را بدرقه كردن.            2- در دل من نور و اميد به وجود مي آيد . نهاد روشني.

3- تمام خصلت هاي پسنديده آزادي و ايمان           4- با تمام دل خود مي گويم.

5- آماده و مصمم شدن براي سفر 

6- در شعر سنتي طول قافيه ها برابرند و با توجه به قالب آن داراي قافيه هستند . وزن هاي مصراع ها نيز با هم برابرند. اما در شعر نو طول مصراع ها با هم برابر نيستند. قافيه را نيز شاعر هر كجا لازم بداند مي آورد . وزن مصراع ها نيز از نظر طول  با هم برابر نيستند.

 

درس دهم . ص 84

1- وقتي نيك هديه اش را ناقابل ديد، پدر ش با انديشه ي عاقلانه ماجرا را به گونه اي خاتمه دادكه هردو طرف خشنود شدند و نيك كه حقيقت سخن پدرش را دريافته بود به خصلت بزرگواري پدرش پي برد.

2- چون احساس كرد كه هديه راوي از سطل زمين شوي او بهتر است و ازاين رو دلهره و شرم داشت.

3- زيرا دوست نداشت كه نيك بيشتر خجالت زده شود.

4- راوي                                  5- كار دانش آموز

 

درس يازدهم. ص90

1- به سوي آخر دنيا ، جايي كه خداوند آن را سرحد دنياي حقيقت قرار داده و موجود زنده اي در آن نفس نمي كشد.

2- عقل و نيروي دروني .               3- تيمور لنگ

4- اين كه هر كس به سزاي اعمال خواهد رسيد. شبيه درس خير و شر

5- بيت اول با سطر آخر ص 89، و نيرويي به من بد ه تا...    بيت دوم با دو سطر ما قبل آخر ص 89، قدرتي به من بخشا تا روح خود را...

6- در نگاه اول فروتني و افتادگي را نشان مي دهد و در ادامه مي گويد من نشانه ي زندگي و بشارت رويش سر سبز زندگي بود م مدتي با نام دوستي و محبت در مورد عشق و صداقت در قلب جاي داشتم و امروز از قلب به ديده سفر كرده ام و اشك ناميده مي شوم.

خودآزمايي ص.96

1- تداوم و افزوني عشقش نسبت به ليلي و همچنين عمر طولاني براي ليلي.

2- بيت 21.           3- در اين شعر نرمي و لطافت و موسيقي كلام محسوس است و سخن از احساسات عاشقانه و غم عشق است.

4- (مجنون) از جاي چو مار حلقه برجست. مجنون: مشبه _چو : ادات تشبيه - مار حلقه : مشبه به- برجست: وجه شبه _ كامروز منم چو حلقه بر در : مشبه مشبه به- ادات تشبيه-وجه شبه

 خودآزمايي ص. 102

1- اين دو بيت غروب و نهان شدن خورشيد و از مرگ و نيستي حكايت مي كند و در ضمن كلماتي مثل نيزه  و نيزه دار و …از مرگ ونيستي حكايت مي كند.

2- فتنه ي مغولان  و كشتار ايرانيان.                                 3- ويراني كشور ايران و نيز پايان عمر خويش

4- الف- سرخي آسمان هنگام غروب خورشيد(شفق) ب- ميدان نبرد.                     5- موج به سيماب، كوه رود به سد روان ، اژدها

6- خروشان ، ژرف ، بي پهنا،كف آلود      دل شب مي دريد و پيش مي رفت                 7- از ترس بدنامي

8- مبارزه در راه وطن و شجاعت وي در عبور از رودخانه ي سند

9- بناي زندگي: زندگي را در حال ويراني و نابودي مي ديد  . چو موي: زن ها مانند گيسوانشان آشفته و پريشان شدند.

10 اينكه قدر سرزمين و كشور خود را بدانيم چون آسان و راحت به دست ما نرسيده است.

11- واقعه ي شهادت شهيد حسين فهميده.

12- مثنوي يك قالب سنتي است كه هر بيت آن قافيه اي جداگانه دارد اما چهارپاره قالبي است نو كه از چند دوبيتي به هم پيوسته تشكيل شده و هردوبيت مصراع هاي زوج با هم هم قافيه هستند.

خودآزمايي ص106

1- انسان هاي بي هنر كه از فضيلت و معرفت و شايستگي انجام كاري محروم هستند.

2- ام + غيلان= مادر غولان در قديم اعتقاد داشتند كه غول ها در زير اين بوته ها زندگي مي كنند.

3- اصالت اكتسابي برتر دانسته شده است و اگر كسي هر دو را باهم داشته باشد البته بهتر است.                         4- خرد و دانش

5- زبان سرخ سر سبز مي دهد در باد- زبان در دهان پاسبان سر است.

6- حواس ظاهري انسان ها با حواس ظاهري حيوانات متفاوت است.                             7- با بند آغازين درس.

8- خو كن: عادت كن- عادت كني: عادت داده باشي- زفان:زبان- جهد كن:تلاش كن سخن نه برجايگاه: سخن بي موقع

9- شايستگي ها و امتيازاتي كه هر كسي شخصا براي خود كسب مي كند. ارزش وجودي خرد و دانش

 خودآزمايي ص 107

1- خم و راست شدن و سجده كردن در مقابل پادشاه                    2- طمع و شهوت پرستي

3- انسان نبايد از نفس خود پيروي كند زيرا هر لحظه او را به سويي مي كشاند.

4- معني آيه« آيا آن كس را ديده اي كه هواي نفس خويش را معبود خود قرار داد؟» با بيت آخر.

خودآزمايي ص109

1- مرغ زيبا- متاع- گنج                           2- زيرا معتقد است كه تا به پيري نرسي نمي تواني بفهمي كه پيري چيست؟

3- قطعه زيرا فقط مصراع هاي دوم با هم هم قافيه است.  

4- در  هردو شعر اين مطلب عنوان شده كه فقط در پيري مي توان فهميد كه پيري چيست.

خودآزمايي ص118

1- اين جمله نشان دهنده ي طرز فكر يك مسلمان است نسبت به لباس. لباس وسيله اي است براي حفظ بدن  و مانند يك حريم است.

 2- لباس وسيله اي براي نمايش بيشتر بدن نيست بلكه وسيله اي است براي پوشاندن بدن و به دست آوردن آرامش

3- همچنان كه پرچم هر كشور نشان دهنده ي اعتقادات و فرهنگ آن كشور است لباس نيز نشان دهنده ي اعتقادات و فرهنگ فرد مي باشد.

4- در اين داستان خياطان نماينده ي غرب و فرهنگ غربي مي باشد كه سعي در هرچه بيشتر عريان كردن انسان دارند.

5- حجاب مانعي براي  حضور فعال زن در جامعه نمي باشد بلكه زن را از خطر هايي كه در جامعه او را تهديد مي كند در امان مي دارد و عامل حضور جدي زن در جامعه مي باشد.                      6- كار تحقيقي

خودآزمايي ص 123

1- پيامبر در مسجد به كار هاي مسلمين رسيدگي مي كرد- محلي براي اجتماع مردم بود- محل جلسه هاي حديث  و تلاوت قرآن و تجويد و همچنين محل اعتكاف نيز بود.

2- تنوع و اختلاف نژاد اقوامي كه سرز مين آنها به وسيله اسلا م فتح مي شد.   3- زيرا در بناي بسياري از مساجد هنر هاي مختلف اسلامي به هم در آميخته است.

4- از آنجا كه مظاهر گوناگون هنر اسلامي در طي قرون دراز در بناي مساجد مجال بروز يافته است.مورخ مي تواند با مطالعه مساجد ب به تمدن اقوام مسلمان پي برد.                       5- همكاري اقوام مختلف اسلامي براي ترميم و تعمير مساجد.

6-  در معماري زيبا و زياد بودن افراد نمازگزار و ديگر استفاده هاي فرهنگي.

7- ع= 70   د- 4  ل= 30 م= 40 ظ= 900 ف= 80 ر = 200             1324

خودآزمايي ص 127

1- نقش بندي- گرته ريختن- نقطه چيني- بيرنگ رونگاري                  2- در دو سطر اول                                 3- كوتاهي جملات

4- زيرا بنا بر اعتقادات مسلمانان كشيدن نقش انسان در مساجد روا نيست.

5- راه دست خودش هم نبود- دستي نازك داشت.                   6- خشك نبود ، ساده و روان بود . معلم ارتباط نزديكي با دانش آموزان داشت.

7- كله ي پاي اسب معلم علفزاري نقاشي كرد و اسب را تا ساق در علف نشاند.

خود آزمايي ص135

1- نويسنده ابتدا مي خواهد توجه نويسنده را جلب كند تا در ادامه بتواند مقصود خود را بهتر برساند و چهره واقعي وكلاي نالايق را به خوبي نشان دهد.                             2- ستاره مان از اول مطابق نيامد پيوند و عقد دختر عمو پسر عمو

3- بي سواد زيرا بدون اينكه بداند سند ازدواج را امضا كرده است.                    4- چون خود او هم دختر عمويش نامزدش است.

5- براي حمايت از مشروطه     6- زيرا معتقد است كه وكلاي منتخب مردم به مجلس نخواهند رفت و مردم نمي توانند افراد لايق را انتخاب كنند.

7- الهي كه هميشه نان سواره باشد و او پياده. - . سر حرف كسي افتادن

خودآزمايي ص 137      

  1- خود شاعر        2- بيت چهارم       3- بيت پنجم       4- كار تحقيقي دانش آموز- اهرمن: محمد علي شاه

5- اهتمام، همم سلوك ، سالك ، سلك

  خودآزمايي ص140

1-  مآموران با چوب دست هايشان آن گونه كه مي خواهند تو را كتك مي زنند .

2- اوضاع نا بسامان اجتماعي و سر گرم شدن به اموربي اهميت.

3- اعتنا نكرد .توجه نكرد- امروزه اهميت نداد . توجه نكرد.              4- حكيم باشي- آشپز باشي تفنگدار باشي 

5- الف- در پشت سر آن ده بيست نفر با تيپ مي آيند. ب- آن هم ابدا به روي بزرگوار

 خود أزمايي ص 142

1- بيت هفتم               2- بيت ششم بين كلمات: بيستون- شيرين فرهاد                      3- آزادي

4- با خبر هاي نادرست خود مانع مبارزان براي ادامه ي راه نشويد.                       5- مسائل سياسي و اجتماعي.

خوآزمايي ص 148

1- مي خواستم بروم- سوار شو داخل شويم

2- زيرا انديشيد كه اگر وزير او را با سر و وضع نا مناسب ببيند  خجالت خواهد كشيد او  را فردي بدبخت و  معمولي خواهد دانست .

3- با بند پاياني درس.      4- اين نتيجه را مي گيرد كه انسان در برابر حوادث نااميد نبايد شد زيرا هر سر بالايي يك سراشيبي دارد.

5- در معني كوچكي است. درمك دمك

خودآزمايي ص 152

1- زيرا خود را مثل پرستوي ضعيفي مي بيند و خانه ي خدا را چون كوه قاف و اشاره اي نيز به منطق الطير عطار نيشابوري دارد.

2- زيرا مدينه شهري است كه روزگاري پيامبر در آن زندگي مي كردند و فرشتگان وحي بر وي نازل مي شدند.

3- ا- كم كم شهري سپيد پوش به استقبالمان مي آمد 2- چه قدر دلم مي خواهد مدينه را بغل كنم.

4-  يعني به علت ريزش باران بر خانه ها ي گلي بوي شهر مدينه به مشام مي رسد.و شايد ميخواهد به علت نزديكي به شهر دل هاي حجاج منقلب شده و اشك مي ريزند                                                 .5 - عدم وجود آرامگاه براي قبر امام سجاد.

6- گر بريزي بحر را در كوزه اي             چند گنجد؟ قسمت يك روزه اي

يعني مي خواهم آن همه عظمت را در چند سطر خلاصه كنم و اين كار ناشدني است.

حودآزمايي ص 158

1- لامسه               2- بار ها شكست مي خورد بعد پيشرفت و ترقي مي كرد همين عامل اميدواري من بود.        3- كتاب ادبيات

4- دكتر خزائلي- رودكي طه حسين لويي بريل( مخترع الفباي نابينايان.)

خودآزمايي ص 164

1- آي آدم ها                 2- شميران                  3- زيرا به عنوان پدر در بند خانواده نبود و فقط اهل شعر بود.

4- خير زيرا هنوز هوس رفتن به كوه را در سر داشت.          5- رفت و آمد زياد جوانان در شرايط تنگ دستي.

6- در اشعارش                    7- با وجود اينكه فرد بزرگ و شايسته اي بود سال ها در جامعه ناشناخته ماند.

8- آخرين بند درس اين ويژگي رابه خوبي نشان مي دهد.

خودآزمايي ص 169

1- شاعر در اينكه هيچ كس در زندگي اورا نشناخت و از انديشه هاي او آگاهي نيافت.

2- انساني كه با وجود سختي ها باز هم زيبايي ها و اميدها را مي بيند.

3- بيت اول سروري

 4- زندگي يعني مبارزه با ناملايمات و پرهيز از آسودگي و راحت طلبي.

خودآزمايي ص 172

1- خود رو بودن - در دشت مكان داشتن- از باغ و جو گريزان بودن هم فطرت آهو بودن.

2- هر صبح نسيم آيد بر قصد طواف من.

3- ختن شهري در تركستان كه آهويي دارد كه از نافه ي آن مشك حاصل مي شود . و لاله بوي خود را به بوي مشك ختن مانند كرده ! و مي گويد من صحرا را همچون ختن خوش بو ساخته ام.

4- آزاده برون آيم آزاده بميرم من. من لاله ي آزادم خود رويم خود بويم

5- ليلي و مجنون- از كعبه گشاده گردد اين در

6- بر فطرت خود نازم وارسته ضميرم من      آزاده برون آيم آزاده بميرم من.- و بسياري از ابيات ديگر درس.

خودآزمايي ص 177

1- به بنفشه نازبوي چشمه آب جوي

2- زبان فارسي براي من بسيار قابل ستايش است به طوري كه در مقابل هر كلامش سر تسليم فرو مي آورم.

3- به منظور تأكيد

4- صدر الدين عيني  - مؤمن قناعت - صفيه ي گلرخسار

 

       

|+| نوشته شده توسط رضا غوریانی در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384  |
 
 
بالا