تبليغاتX
زبان و ادبیات فارسی اول
تو را من چشم در راهم
 هلن کلر

هلن كلر ، در 27 ژوئن سال 1880 بدنيا آمد. پدرش آرتور كلر از يك خاندان قديمي سويس بود كه در آغاز دوران مستعمراتي آمريكا باين سرزمين كوچ كرده بود و مادرش كيت آدامز كه همسر دوم آرتور بود . سالها از او جوانتر بود و از حيث نسب بژنرال « ربرت لي » سردار نامي آمريكائي و فرمانده كل نيروهاي ائتلافي بود . در شش ماهگي زبان به سخن گشود و هنوز يكسال نداشت كه تبي سوزنده بر او مستولي گشت و از سه حس بزرگ حياتي يعني بينائي و شنوائي و تكلم محروم شد : علت اين بيماري مرموز هرگز تشخيص داده نشد . در پنجسالگي بيشتر كارهاي خانه را انجام ميداد و با حافظه اي عجيب و نيروي مافوق تصور همه چيز را بكمك احساس درك مي كرد . در هفت سالگي براي اولين بار زني بنام « آن مانسفيلد سوليوان » قدم بخانه هلن  گذاشت تا تعليم و ترتيب وي را بعهده گيرد . « آن سوليوان » زني كه بحقيقت سرنوشت هلن را تغيير داد با صبر و حوصله بسيار خواندن و نوشتن را بكمك انگشتان به هلن آموخت . هلن در دوازده سالگي بدبستان و دبيرستان و سپس بدانشگاه رفت در تمام اين مدت آنچه را كه استاد ميگفت آن سوليوان بكمك انگشتان باو ميفهماند . وي در سال 1902 كتاب « داستان زندگي من » را نوشت و دو سال بعد كه اين كتاب منتشر شد مردم استقبالي عجيب از آن بعمل آوردند در سال 1913  هلن كلر شروع به يك سلسله سخنراني كرد و به شهرهاي مهم آمريكا و اروپا سفر نمود . و در همين سالها اثر ديگر خود را بنام « خارج از دنياي تاريكي » نگاشت در بيستم اكتبر 1931 دوست وفادار او يعني خانم آن سوليوان چشم از جهان بربست و هلن را تنها گذاشت . اين زن عجيب تا بحال 12 كتاب را تاليف نموده و بخاطر شهرت عجيبش در همه جا معروف و مشهور است.

 

|+| نوشته شده توسط رضا غوریانی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386  |
 
 
بالا